من و درس هایی که امروزا دارم میگیریم

 

محل کار جدید یه چیزایی باحالی داره, مثلا اینکه دقیقا از یکی از همکارام کلی چیز دارم یاد میگرم...

روز اول که اومدیم شرکت گفت تو چندوقته دنباله کاری...من گفتم من هنوز ایی تعهد دارم ازون جا بیرون نیومدم... گفتم تو چی... گفت 2 ماهه ! کار نیست شام زد از حدقه بیرون! و بقدری برای نگه داشتن کار تلاش میکنه که خدا میدونه!

خدایا شکرت یا من خیلی خوش شانسم یا اینکه تو خیلی من رو دوست داری ازین دو حالت که خارج نیست درسته؟

بعد کلی راجع به ازدواجش حرف زد اینکه کلی خونواده شوهرش اذیتش کردن و اونم خدایی چقدر ایستادگی کرده خداییا! بدون زیر لفظی بله گفته! پسر کلا با دو دست لباس رفته خونه بخت و کلی دختره بهش گفته که بابا باید حداقل 5 دست لباس داشته باشی!

اینکه زدن زیر قول خونه خریدنشون! و اینا الان کلی زیر قسط هستن

اینکه همین چند روز یه سکه ازدواجشون رو فروختن تا بتونن خرج زندگیشون رو بگذرونن

و اینکه دختره خیلی شادی هم هست و لبخند از لباش نمیفته....

خدایا به همه ما قدرت ایستادگی بده در برابر سختی ها در برابر اتفاقاتی که میشه جا زد و هچ ایرادی هم نیشه بهشون گرفت... مهم اینه آدم یکی رو انتخاب کنه بتونه بهم برسن انقدر که از محبت ورزیدن بهم شاد باشن و اینکه دو نفر احساساتشون رو نشون بدن

خندم می گیره از خودم این مدت !ای بابا

خدایا خودت راه درست همه چی رو بهمون نشون بده ...

 

 

/ 1 نظر / 16 بازدید
علیرضا

دینگ دینگ آپ نمی کنید؟