خواستگاری یییهووو

 

روندی شکل میگیره واسه تشکیل زندگی که واسه هیچ دونفری قطعا شبیه نخواهد بود...

البته واسه هیچ 4 نفری! دو دو تاست خوب دیگه!

میون این همه برنامه شلوغ فقط یه برنامه خواستگاری کم بود! که برگزار شد!

یادش بخیر از بعد وبلاگ نویسی من و ساره سر این خواستگاری زدینمون این واسه اولین باره که مینویسم در موردش... پارسال همین موقع ها بود که ساره و محسن شروع کردن آشناییشون رو... که گفت ادرس وبلاگم و بهش دادم, یادش بخیر ... ساره و آقاشون زوجی بودن که خواستگاری ازدواج کردن و عاشق هم شدن و هنوزم هستن و ایشالله که همیشه هم باشن 

چقدر مسخره بازی در می اوردیم که تو خواستگاری این بحث رو راه بندزیم این کارو کنیم وای چقدر شیطون بودیم ! حسم داشتیماا ... اما الان

 

امروز دوست داشتم بزنم زیر گریه ... نمی دونم چه حسی بود ولی یه جوری بود که واقعا نمیدونستم چی میشه هنوزم نمیدونم چی میشه ...

یادمه ساره مرام کش شد که ازدواج کرد ... محسن رفته بود واسش نون بربری خریده بود با خامه که صبح امتحانش بخوره ... جلسه دوم بود همدیگرو می دیدن وای وقتی تو وبلاگش نوشت چقدر خندیدیم چقدر خوب بود اون روزا ... الان که این ها رو مینویسم سعی می کنم جلو چشام فقط زوج هایی رو بیارم که خوشبخت شدن ... اونایی که اولاش خیلی هم عاشق نبودن اما کم کم شعله ور شد... مثل ساره, مثل مهسا...آخی نوید ... ناجِی ! ناجی با سحرش... نمی دونم ... و شاید نازنین و دکتر س که بعد از تولد مهسا ازشون بی خبرم, حتی دکی واسه عروسی مهسا اینا نتونست بیاد بچمون شیفت بود, ولی بعدش یکم شکراب شده بودن بخاطر خانواده ها... 

هیچ کس از آینده خبر نداره شاید همیشه ادم فکر کنه که طرفش رو تو دانشگاهی محل کاری جایی میبینه و دوتایی تصمیم به ازدواج می گیرن.... -و بالعکس- اما هیچ کس آینده رو ندیده, 

 

بار الها من می ترسم .... 

 

حالا من موندم و یه فیلم چهل سالگی و یه آدمی که همه تأییدش می کنن ...

 

خدایا میگن تو کمک رسانی .... کمک کن 

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
علیرضا

اون نون بربری انصافا حرکت باحالی بوده :دی